‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان و فرهنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان و فرهنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

دانستني

به نام خدا
دوستان خوبم ، شايد براي شما هم اين سوال پيش آمده باشد كه چرا اسم روستاي ما حسنجون است.
براي خود من هم سوال بود، اما پس از تحقيق به جواب رسيدم.
در ابتدا نام روستاي ما "اسنگان" يا "هسنگان" بوده است كه بعد از حمله ي اعراب به "هسنجان" تغيير نام پيدا كرد(چون حرف "گ" در زبان عربي وجود نداشت) و بعد از مدت ها مردم آن را به "حسنجان" كه برايشان معنا دار بود تغيير دادند، اين زمان با سلطنت قاجاريه در ايران مصادف شد و چون در آن دوره مردم تهران به زبان لوس تهراني كه در كتب قديمي هم آمده است حرف ميزدند (مثلا به تهران ، تهرون ميگفتند) حسنجان را به "حسنجون" تغيير دادند. و اين نام تا كنون روي روستاي ما مانده است.

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

فریادآشفته

در دلم گوید سروش پاک
می آید بهاران زود
می شکوفد خاک
سر برون آرد گیاه از آ ن
می شود صحرا به صدها رنگ
قمری می نوازد چنگ
بر زبان آرند بلبلها گونه گون آهنگ
من چنین گفتم چنین گویم
"چهل سرباز" بر خیزید از خواب
زین همه سرما و سوزو برف وباران زمستان من ندارم تاب
دریابید آواز من آشفته ی خاطر پریشان را
چند باید خفت دیگر
پس چه هنگام است بیداری؟
برخیزید زین بستر
هم کمند خویش بگشایید
بر فراز بام ایران گام بگذارید
هم درفش کاویانی را
بر بلندای سرای شهر ایران راست بفرازید
آتش پاک خرمندی و رادی را
روشنایی درستی را
اندر آتش دان این آتشگه ویران
از ستمهای کُشانی و فرنگ و روم و تازی مرد افروزید
...
از مجموعه فریاد پریشانی-رضا قدسی(م.کیخسرو)

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

هفت سین های نوروزی سرسری برگزیده نشده اند

یه مطلبی برام ایمیل شده که با توجه به نزدیکی نوروز و اینکه امکان نداره تو خونه هیچکدوم ما سفره هفت سین چیده نشه بد نديدم اینجا به اشتراک بزارم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
نکته در خور نگرش درباره هفت سین های باستانی و کهن که از زمان باستان تا امروز، از سوي نياكان ما، بر خوان نوروزي مي نهند اين است كه "هفت سين ها" بايد داراي پنج/۵ ويژگي باشند:
۱. نام آنها پارسي باشد.
۲. با بندواژه (حرف) سين آغاز شود.
۳. داراي ريشه گياهي باشد.
۴. خوردني باشد.
۵. نام آنها از واژه هاي تركيبي ساخته نشده باشد (مثل سيب زميني، سبزي پلو، سيرترشي)
با نگرش به ۵ ويژگي بالا مي بينيم كه "سيب، سير، سماغ*، سركه، سمنو، سبزه و سنجد" همه داراي اين ۵ ويژگي هستند.بر اين پايه: - سنبل نه خوراكي است و نه پارسي بلكه تازي است.- سكه نيز نه خوراكي و نه پارسي و تازي است.- سماور! هم روسي است. همچنين سوزن، سيخ و مانند اينها.
با نگرش به آنچه كه آمد در بيست ميليون واژه پارسي، نمي توان هشتمي را براي هفت سين هاي نوروزي پيدا كرد كه داراي اين ويژگي ها باشد.
در پايان بايد افزود كه هر يك از سين هاي هفت سين، نماد يكي از سپنتاهاي (هفت ابر فرشته) كيش زرتشت است."سير" نماد اهورا مزدا، "سبزه" نماد فرشته ارديبهشت نماد آبهاي پاك است، "سيب" فرشته سپندارمذ، فرشته زن، نماد بارداري و پرستاري است، " سنجد" فرشته خورداد نماد دلبستگي است، "سركه" فرشته امرداد نماد جاودانگي، "سمنو" فرشته شهريور نماد خواربار و "سماغ" فرشته بهمن نماد باران است.
* "سماغ" واژه پارسي است و نبايد با بندواژه "ق" نوشته شود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:* لازم به ذكره بگم در پايان اين نوشته نام دكتر ناصر انقطاع به چشم ميخوره.
* در مورد ماهی قرمز من شنیدم که چون به عربی با "س" شروع میشه اونو عربها آوردن تو سفره هفت سین و هیچ نمادی تو سفره ایرانی نداره. به همسرم گفتم امسال ماهی قرمز نخریم گناه دارن زود میمیرن. ايشون معتقدن عده ای دارن از پهلوی پرورش و فروش ماهی قرمز نون میخورن. بعنوان قشنگی و این که نگه داشتن یه موجود زنده تو خونه خوبه میخواد بخره و ميگن اون ماهي هم عمرش همینقدر به دنیاست! ما که همه تلاشمونو برا زنده نگه داشتنش به خرج میدیم.!!

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

جلال آل احمد و محبت او به زنهاي طالقاني!

چند وقت پيش كتاب اورازان جلال آل احمد به دستم رسيد و خوندم. هرچند بعدش ديدم تو پيوندهاي همين وبلاگ هم هست. توضيحاتي رو كه در مورد زنها داده توجهم رو كرد. جلال در كتاب اورازان زنهاي اورازان* رو اينطور توصيف كرده:
زنها از حد متوسط زيبايي نيز چيزي كمتر دارند! ولي گاهي چنان زيبايي نادري دارند كه چشم را خيره ميكند. اما اگر سال بعد سري به ده بزنيد همان زيبايي نادر نيز با برف هاي بهاره آب شده است.
غرور بخصوصي دارند. و چون طبيعت بهشان سخت گرفته خيلي زودرنجند.
____________________________________________________________________
توضيح نبشت: * مشت نمونه خروار است. اورازان هم قسمتي از طالقان است و انگار اين حرف براي تمامي زنهاي طالقاني گفته شده. راستش يك كم بهم برخورد. دو تا مبلغ مثل جلال آل احمد با اين همه اسم و رسم داشته باشيم كلاه دخترامون پس معركه است و حسابي رو دستمون ميمونن!!
____________________________________________________________________
پي نوشت:
1. فكر كنيد چقدر زندگي براشون سخت بوده كه اگه زن خوش قيافه اي هم پيدا ميشد در عرض يكسال بر اثر سختي و رنج زندگي اثري از زيبايي باقي نمي مونده!
2. آيا اين صداقت زيادي طالقوني ها نيست كه همه چي رو ميگن حتي اگه به ضررشون باشه؟

۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

چهارشنبه‌ي پايانی سال - جشن چهارشنبه سوری

چهارشنبه‌ پايانی سال
جشن چهارشنبه سوری

ياد‌آوري: اين نوشتار به پارسی سَره نوشته شده است و واژگان درون كمانك‌ها (پرانتزها) واژگان بيگانه هستند و واژگان درون ابروها {آكولاد‌ها} برای روشنگری آمده است.

جشن چهارشنبه سوری به همراه ديگر آيين آن با گوناگوني و زیبایي بسيار و آواز و ترانه های شادی بخش و بزم و پایکوبی در همه‌ي شَهرَپ‌های (ايالات، ساتراپ ها) ایران بزرگ از چند هزار کیلومتری کردستان تا چین برگزار می شود. گستره برگزاری این جشن، نشان از شكوه و پايندگي فرهنگ كهن اين بوم دارد. این گستردگی از سرزمین های خورووَران (غرب) عراق و اپاختر (شمال) آن کردستان، اپاختر سوریه، خورووران ترکیه، رپيتوين (جنوب) روسیه "داغستان و چچنستان"، آذرآبادگان (آذربایجان)، گاب‌گه (قفقاز)، ارمنستان، خورای (شرق) پاکستان، افغانستان، رپيتوين ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، خورای و اپاختر هند و خورای چین گرفته تا سرزمين كنوني ایران است.

ريشه واژه:
چهار شنبه سوری از دو واژه "چهارشنبه" پايان سال و واژه‌ي "سوری" كه همان "سوريك" پهلوي و به مانك (معنی) سرخ است ساخته شده است و روي هم رفته به مانك چهارشنبه‌ ی سرخ است.

پيشينه و سرچشمه:
به باور نيكان ما در پنج روز مانده به پايان سال فروَهر مردگان براي سركشي بازماندگان خود به زمين فرود می آيند و در پايان شب سال كه پايان جشن گاهان بارهمسپهمديم است، بر روي بام رفته و فانوسی به لبه‌ي بام خود می گذاشتند كه تا بامداد روشن است. سپيده دم بر روی بام می رفتند و آتش افروزی آغاز مي شد كه با نوای اوستا در هم مي آميخت. اين آيين با دميدن نخستين رُخش {پرتو، Ray} خور {خورشيد} پايان می پذيرفت و نوروز آغاز می شد. گويا آيين آتش افروزی شب جشن چهارشنبه سوری از آتش افروزی زرتشتيان يا ايرانيان باستان در شب پايان سال سرچشمه گرفته شده است ولی آيين آن با آيين شب پايان سال بسيار ديگرگون است.

چرا چهارشنبه پاياني سال؟
ديدگاه های گونگون درباره برگزيدن شب چهارشنبه برای اين آيين است:

در ايران باستان خريد نوروزي همچو آينه، كوزه و اسپند را از چهارشنبه بازار فراهم مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و خريد هر كدام هم آيين ويژه اي را نويد می داد. شايد جشن شب چهارشنبه سرچشمه از چهارشنبه بازار دارد.

نخستین و کهن ‌ترین نسكی (کتابی) که در آن نام چنین آتش ‌افروزی آورده شده است، "تاریخ بخارا" نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی است، ولی در آن نامی از زمان برگزاری جشن آورده نشده است، ولي گزاره "هنوز سال تمام نشده بود" و نیز "شب سوری" آمده است.

دومین نوشتار کهن که نام جشن چارشنبه ‌سوری را مي آورد، شاهنامه فردوسی در سرگذشت سردار دلير ايران، بهرام چوبینه است. ولي چرا چهارشنبه پايانی سال؟

بشد چارشنبه هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
...
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند

برگزاری آيين جشن چهارشنبه سوري:
در پسين (غروب) چهارشنبه پايانی سال بوته‌ها را به شمار سه یا هفت کوپه آتش به نماد "پندار نیک"، "گفتار نیک" و "کردار نیک" و یا هفت امشاسپندان "هرمزد"، "وهومن"، "اردیبهشت"، "شهریور"، "سپندارمد"، "خورداد" و "امرداد"، روی هم مي‌ گذارند و هنگامی كه خور {خورشيد} فرو مي نشیند، آن را بر مي ‌افروزند تا آتش سر به آسمان كشيده جانشين خور شود. آتش مي‌تواند در بيابان‌ها يا رهگذرها يا در خرند (حياط، Yard) و بام خانه‌ها افروخته شود.
هنگامي كه آتش گُر ‌كشيد از رويش مي‌پرند و ترانه‌هايی كه در همه‌ي آنها نشان از تندرستي و بارآوری و پاكيزگی است، مي‌خوانند:
"سرخی تو از من و زردی من از تو" كه در اينجا سرخی آتش نماد تندرستی و شادابی و روشنايي است و زردی نماد بيماری و اندوه و سستی است.

آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كنند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه سپند (مقدس، saint) مي دانند، كسی گرد آوري مي كند و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند، سر نخستين چهار راه مي ريزد‌. در باز گشت، باشندگان (اهالی) خانه از او مي‌پرسند:
كيستی؟
مي‌گويد: منم
از كجا مي ‌آيي؟
از اروسی (گوشزد: واژه اروسي اوستايي است كه به عربي رفته و آنرا به گونه عروسي می نويسند)
چه آورده‌اي؟
تندرستی

آيين چهارشنبه سوری تنها به آتش افروزی بسنده نمی شود، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه نو، خرید اسپند دانه، چراغانی، فراهم كردن و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، شگون (فال) گوش ایستادن، شگون (فال) کوزه، ریختن آب به گوشه و کنار خانه، به بيابان رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، كفچه (قاشق) زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن كوپله (قفل) به گردن، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه كهن، ياري خواستن از "چهارشنبه خاتون"، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه چهارشنبه سوری و...

گزیده ای از آيين نام برده شده:
آجيل چهارشنبه سوری:
آجیل چهارشنبه سوری از هفت مغز و ميوه خشكك {پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، برگه هلو، انجير}، به نماد هفت امشاسپندان درست شده و آن را در سفره چهارشنبه سوری می گذارند تا همه‌ي خانواده برای شگون و تندرستی از آن بخورند.

کوزه شکستن:
درون کوزه کهنه سال پیشین كمي آب مي ريزند و آنرا از بالای بام به زمین می اندازند زیرا می گويند که فروَهران از کوزه نو دیدن خواهند کرد و آب پاشيده شده، نشان روشنايی در خانه است. در زمان ساسانیان به جای آب، سِترهايي (سکه هایی) را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند براي اينكه روزی و فزوني برای آنان فرستاده شود.

كفچه (قاشق) زنی:
آيين كفچه زنی كم و بيش در همه‌ي شَهرَپ‌های (ايالات، ساتراپ ها) ایران بزرگ برگزار می شود. بدین گونه است که مردم و گاهي کودکان کاسه و كفچه را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و مانپد (صاحبخانه) تخم مرغ یا پيشكشي درون کاسه می گذارد. كفچه زنان چه مرد چه زن بيشتر خود را با چادر می پوشانند.
كفچه زنی نماد پذيرايی از فروَهر‌ان است زيرا كه كفچه و كاسه مسين نشانه‌ خوراك و خوردن بود. ايرانيان باستان برای فروَهر‌ان بر بام خانه خوراك هاي گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ آسمانی پذيرايی كنند و چون فروَهر‌ان پنهان و نمي توان ديدشان، كسانی هم كه برای كفچه زنی مي‌رفتند، كوشش مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون خوراك و آجيل را ويژه فروَهر مي‌دانستند و دريافتشان را همايون مي‌پنداشتند.

شال اندازی:
در آيين شال اندازی جوانان از روی بام خانه همسايگان و خويشان يا نامزدشان، شال خود را از روی روزنه‌ هيمه سوز (شومينه) پایین می کنند و مانپد (صاحبخانه) يا دختران در گوشه آن شال شیرینی و تخمه می پیچند.

شگون (فال) گوش:
آيين شگون گوش بيشتر براي كسانی است كه آرزويی دارند، مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنان سر چهار راهی كه نماد گذار از دشواري ها بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود، زير پا مي‌گذاشتند و آرزويي مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی نخستين رهگذر را پاسخ به آرزوي خود مي‌دانستند. بدرستي آنان از فروَهر‌ان مي‌خواستند كه گره كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند، بگشايند.

چهل رشته:
در بدخشان و اپاختر (شمال) افغانستان دختران موی سر خود را به چهل رشته بخش مي كنند و آن را می بافند و در ته رشته موها تـَرکه باريكي می بندند تا همه چهل رشته به چينش در کنار یکدیگر جاي گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند "به روی فرخندت گردم، زردی مرا گیر و سرخی ات را بده". در برخي از ده هاي درواز بدخشان از شب تا بامداد برگرد آتش می نشینند و پايكوبي می كنند.

جشن چهارشنبه سوری فرخنده باد.
ايدون باد،


۱۳۸۷ مرداد ۵, شنبه

ياد بگيريم

شول (shool): فرياد؛ شيون

ديم يا ديمان (deem): رخسار و صورت

آتك (atok): والك، سبزي معطر كوهي كه در بهار در دامنه هاي البرز مي رويد و از آن براي درست كردن آش يا پلو استفاده مي شود.

لوله (loola): بچه

گربه لوله (goorba loola): بچه گربه

شلانك (sholanok): قيصي، زردآلو

۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

مزار غواص آرتونی طالقانی


امروز در وبلاگ ناریان طالقان که لینک آن در همین وبلاگ است دیدم مطلبی با عنوان جمعی از مشاهیر طالقان درج کرده و نام غواص مرحوم هم در آن بین بود. تصمیم گرفتم عکس و شعر مزار آن شاعر را در پستی قرار دهم. این شعر را خودشان سروده اند که به شرح زیر است:
ای خوش آنروز که این قالب خاکی فکنم
بآتش و با د و هوا آب فنا می بزنم
ای خوش آنروز که چون مرغ گرفتار قفس
پر و بالی بزنم وین قفس تن شکنم
ای خوش آنروز که خو کرده بغربت یک عمر
عاقبت روی نهم جانب شهر و وطنم
ای خوش آنروز که آیند حریفان بسماع
پای کوبان بسرم عاریه بینند تنم
ای خوش آنروز که ابناء پریشان احوال
جمع آیند و ببینند برهنه بدنم
ای خوش آنروز که اندر سر من خلقی چند
بنشینند و بدوزند بزاری کفنم
ای خوش آنروز که از تخته بتابوت نهند
این تن لاغر و این کالبد پر محنم
ای خوش آنروز نویسند به قبرم خطی
نام این بنده که مداح ده و چهار تنم
ای خوش آنروز که یاران سر خاکم گذرند
یادم آرند که غواصم و حقگو سخنم
برای شادی روحش صلوات

۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه

د باز ياد هگيريم

شوش shoosh: چوب، تركه
قزقان ghazghan: ديگ مسي، پاتيل
پيجار pijar: كفش، دمپايي
چوچوك choochook: گنجشك

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه

ياد بگيريم:

برمه (bormah)= گريه، گريه كردن
تول (tool)= گل، گل آلود مثلا (تول او) يعني آب گل آلود
هوشتك(hoshtok)= سوت، سوت زدن

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

بعدازظهري باراني

نشسته ام. گاه به كوه‌هاي محصور كننده مي‌نگرم و گاه به زيبايي مسحور كننده‌شان.
از ايوان خانه تمامي كوههاي باران خورده پيداست. حتي دوردست‌ترين كوه كه چون ديواري خاكستري رنگ در مه غوطه‌ور است و هنوز مي‌توان رده‌هاي سفيد را بر تن تيره‌اش ديد.
كوههاي نزديكتر اما لباس سپيد را بركنده و سبزي بهاري را بر تن كرده‌اند. قماشي سبز با گلهاي رنگ‌رنگ ملموسي كه پروانه‌ها را به سوي خود مي‌كشاند و كامشان را شيرين مي‌گرداند.
از اينجا باغهاي پايين‌دست هم پيداست. درختاني كه هم پاي شرشر باران مي‌رقصند و با هر برق سفيد مي‌شوند و با هر رعد سبز. از اينجا حتي مي‌توان لطافت زردگل‌هاي باران خورده را حس كرد. قطرات باران پاك بوسه بر گلبرگها مي‌زنند، بعد با پاكي خاك پيوند مي‌خورند و طراوت را بر تمامي اين فضاي معطر از سخاوت گلها پراكنده مي‌سازند.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

اشعاری ارسالی آقای محمد علیا

وطن يعني دمجار آسيويي در
وطن يعني سريچال تنگه اي گل


اين شعر بيانگر مناطقي از صحراي اطراف روستاي كوئين ميباشد
به اين صورت كه دمجار به معني زمينهاي زير كشت ديم
آسيويي در جايي بوده كه در زمانهاي نه چندان دور آسياب وجود داشته
سريچال قسمتي از مزارع آن روستاست كه آبهاي زيادي داشته
تنگه tengeh ابتداي ورودي آب رود خانه به مزارع روستاست كه از دره هاي خيلي باريك وسخره اي جاري ميگردد

صرف فعل

صرف فعل البته كار آساني نخواهد بود چون لهجه ها فرق مي كند، البته قاعده اش يكسان است.
مثلاً در آبادي ما مي گويند بيشيم (bishim) اما در ده سوهان مي گويند بشيم (bashshiam) (يعني رفتم)
چاره اش اينه كه افعالي رو صرف كنيم كه تفاوت كمتري از لحاظ تلفظ داشته باشند تا بيشتر با قاعده آن آشنا شويم.

صرف فعل بودن در زمان حال ساده

اول شخص مفرد درم (darom) هستم
دوم شخص مفرد دري (dari) هستي
سوم شخص مفرد دره (dara) هست
اول شخص جمع دريم (darim) هستيم
دوم شخص جمع درين (darin) هستيد
سوم شخص جمع درن (daron) هستند

در زمان گذشته ساده
اول شخص مفرد دبم (dabom) بودم
دوم شخص مفرد دبي (dabi) بودي
سوم شخص مفرد دبه (daba) بود
اول شخص جمع دبيم (dabim) بوديم
دوم شخص جمع دبين (dabin) بوديد
سوم شخص جمع دبن (dabon) بودند


دوستان اگر اشتباهي كردم، گوشزد كنيد
در ضمن لهجه منطقه خودتان را اگر بنويسيد خيلي خوب مي شود.


۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه

در مقام و جایگاه معنوی غواص و شیخ آقا هرنجی

در کتاب لسان الغیب شیخ آقا(هرنجی) داستانی در باره ی غواص ذکر شده که نشان دهنده ی مقام و جایگاه رفیع معنوی اوست . آن داستان به این شرح است:
شیخ آقا و شیخ مهدی فرهنگی (غواص) دوست بودند و به همدیگر ارادت زیادی داشتند . شیخ آقا به شوخی غواص راقیاس صدا می زد . غواص در روستای آرتون به رحمت خدا رفت. آقای عبد الکریم هرنجی میگفت از آقای ابو القاسمی شنیدم که اذان صبح (روزی که غواص رحلت کرد ) شیخ آقا به خانه ی ما آمد و گفت :برویم آرتون. از آنجا که فاصله ی آرتون تا هرنج زیاد بود( و آن روزها رفت و آمد فقط با پای پیاده بود) من گفتم الان که امکان رفتن به آرتون نیست. چند متر برف آمده است . شیخ آقا یک دفعه گفت : قیاس مرد ! قیاس مرد! من نرفتم ولی شیخ آقا پای برهنه خود را برای تشییع جنازه به آرتون رساند... بعد ها شیخ آقا گفت: من و غواص هر صبح نماز را در نجف میخواندیم و آنروز غواص نیامد. فهمیدم مرده است.
بر گرفته از کتاب غواص بحر معرفت

کتاب غواص بحر معرفت

خلا صه پس از رایزنی با یکی از دوستان مقدمات قرار گرفتن کتاب غواص در طالقان فراهم شد. دوستان میتوانند در گیلنک در قسمتی که جاده به سمت آرتون ، دنبلید ، میراش و پایین طالقان میپیچد از مینی سوپر محمد تهیه کنند. این مکان قابل دسترس برای بالا -میان و پایین طالقان است.دقیقا کنار جاده قرار دارد. صحبتهایی با آقای میر حسینی که در میدان معلم شهرک لوازم التحریر فروشی دارند نیز انجام شده. انشاء الله به زودی در آنجا نیز قابل دسترس خواهد بود.

۱۳۸۷ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

چون مورچگان بايد اندوخت (2)

بزها و گوسفندان كه اكثرشان زخم دردناك دوارد (1) را كشيده اند و حالا لاغري ناشي از جيره محدودشان نمايان است، بخشي از نگرانيهاي سياهْ زمستان را پر كرده اند و لباسهاي پشمي مهيا شده از انفاق گوسفندان، بخشي از سوز زمستان را.
يكي از نرهاي بدشانس، غافل از عاقبت كار، انتخاب خود را نه تنها تغيير نامش به كُشتي (2) بلكه ضيافتي دلنشين مي داند. اين فقط كُشتي است كه مي تواند علاوه بر غذاي هميشگي، جو و نمك هم بخورد و چاق و چاقتر گردد. اين ضيافت تا پاييز باقي است و در روز موعود با جرعه اي آب خاتمه مي يابد. تغيير نامي ديگر به: قورمه (3).
ميش، هميشه بازنده قرعه ميهماني و برنده زندگي بود و برگهاي برنده اش زايمان و شير. درياچه هاي سفيدِ برگرفته از سينه هاي خُرد در پوستهاي فرآوري شده‌ي بز با اندكي نمك و مايه پنير راه دگرديسي را طي مي كنند و به تكامل مي رسند.
گاوها در كنار گوسفندان بخشي از گرماي آغل بودند و بخشي از سفره رنگين صبح. شير هميشگي، با غروب آفتاب، خروشان و كف آلود از تن گاو جدا مي شد و با طلوع آفتاب به سفره مردمان پيوند مي خورد. تو(4) (Tou)، سرشير (5)، شيرتليد (6) و ماست.
از ماست با نهره (7) زدن، كره مي گرفتند و با جوشاندن دوغ باقيمانده، كشك.
مرغان (8)كه معمولاً يكي از آخورهاي دورافتاده از صاحبش را تصاحب مي كردند، بخشي از روزي بي دريغ طبيعت بودند. تخم مرغها كه غذاي مردمان بود- و خود مرغ گاه غذاي شغالها- در ظرفي از نمك مي غنودند و تعدادي نيز به زير پرهاي گرم، رنگين و مهربان مادر، تا شانس زندگي را بيازمايند و جايگزين مرغهاي سپرده به دندان طبيعت باشند.
اين اجتماع طبيعي و رام هم گرماي زمستان طويله بودند و هم گرماي زمستان خانه. يونجه هاي نشخوار شده و به طبيعت پس داده شده، به گونه اي خاص انبار مي شد، به تنورها مي رفت و مي سوخت و گرم مي شد.(9)
حرم تنور نان مي پخت و گذر زمان مردمان را.
اين مردمان همچنان ميهمان طبيعت پاك بودند تا ميهمان هميشگي خاك شوند.

1- دوارد (به فتحه دال Daward): قيچي بزرگ، مخصوص پشم چيني گوسفندان و بزها. سالي دوبار اواخر تابستان يا اوايل پاييز و اواسط بهار پشم دامها را مي چيدند كه گاهي بدن حيوان زخمي مي شد.
2- كشتي (به ضمه كاف): به گوسفند يا بزي مي گفتند كه غالباً نر بود (يا پير ميشي كه ديگر زايمان نمي كرد) و براي ذبح شدن انتخاب و پروار مي شد.
3- قورمه (Ghormeh): براي ماندگاري بيشتر گوشتها، ابتدا آنها را با نمك مي پختند سپس با پيه بدن همان گوسفند سرخ مي كردند و در پوست بز كه اصطلاحاً "پوست" ناميده مي شد، نگهداري مي كردند.
به آبي كه گوشتها در آن پخته مي شد يخني (yakheni) مي گفتند.
4- تو (Tou): خامه، شير را قبل از جوشاندن چندين ساعت در ظرفهاي بزرگ و كم عمق پهن مي كردند سپس چربي يا همان خامه جمع شده بر روي آن را مي گرفتند.
5- سرشير (Sarshir): پس از جوشاندن شير در فاصله زماني تا خنك شدن آن، قشري روي شير مي بست كه آن را جمع مي كردند و سر شير مي گفتند. با شير باقيمانده ماست درست مي كردند.
6- شير تليد (Shirtelid): معمولاً صبحها كمي نان را در شير جوشيده مي خيساندند و مي خوردند.
7- نهره (Nahre): كوزه بزرگي بود از جنس سفال با طرحي خاص كه با تكانهاي مداوم، كره از ماست جدا مي شد و به آن نهره زدن مي گفتند.
8- در گويش طالقاني كلمات با افزودن ان و كان جمع بسته مي شوند. مانند زنكان (zanakan) به معني زنان يا واشان به معني (washan) علفها
9- معمولاً فضولات گاو را به قسمت گوسفندان منتقل مي كردند و گوسفندان با راه رفتن بر روي فضولات خود و گاوها باعث به هم فشرده شدن آنها مي شدند. بعد آن ها با بيل به شكل كلوخهاي بزرگ جداكرده و در كنار ديواري جمع آوري مي كردند. به اين كلوخ ها تال (Tal)مي گفتند. و براي آتش كردن در تنور مورد استفاده قرار مي گرفت.

۱۳۸۷ فروردین ۱۸, یکشنبه

چون مورچگان بايد اندوخت (1)

زمستان براي اهالي طالقان سياه زمستان بود و بهار، گسنا بهار(1) (Gosna bahar)
سرماي استخوان سوز زمستان تا مدتها بعد از عيد باقي بود و آن برف سنگين تا قوّت آفتاب بر خاك خفته.
پس سبزه ها حق داشتند ديرتر برويند، درختان ديرتر گل كنند(2) و ديرتر به بار بنشينند. پس اين مردمان هم حق داشتند به بهار بگويند گسنا بهار.
تازه اوايل خرداد آلوچه هاي ريز و ترش (3) خود را در زير آفتاب بهاري گرم مي كردند و كمي بعد تمشك هاي رسته بر كناره هاي رود رخ مي نمودند و تابستان مي رسيد با گيلاس هاي نوبرانه، آلبالوها با آن گونه هاي سرخ خجالتي و قيصي هاي زرد و شيرين با مغزي تلخ.
گرچه، تلخي آن دوام نداشت. مغزها چندين روز در آب مي ماندند و چند باري آبشان تعويض مي شد تا تلخي آنها برود. پوسته نازك و خيس خورده رويش را مي گرفتند. بعد با كمي نمك تفت داده مي شد و اينگونه لبلبو (Lablabu) نام مي گرفت. زمستان هميشه سخت بوده و راه تا شهر بسيار و پركولاك. از هيچ چيز نبايد گذشت حتي پوسته سخت هسته ها، كه همچون پوسته سخت گردو نگهداري مي شد تا هيمه تنورگردد.
چون مورچگان بايد اندوخت. تا اواسط پاييز و اولين برف. ذخيره مواد غذايي با آلوچه هاي ترش شروع مي شد و با زالزالك و گچ (4) (Goech) تمام.
بايد همان ميوه هاي موجود را خشك كرد: آلوچه، آلو، آلبالو، گيلاس، زردآلو، هلو، سيب، گلابي، انگور و شايد چند ميوه تابستاني ديگر و در پاييز، جوز (jowz به معني گردو) و شايد فندق و بادام كوهي.
اينها هم شب چره (5) (Shab Chorah) آنها بود و هم غذايشان. پس كودكان از خوردن زياد آن منع مي شدند و همواره يكي بود كه آنها را بپايد. كودكان كه تشنه دانستن و گشنه چشيدن بودند مي خواستند بدانند در باغ همسايه چه ميوه اي هست و چه مزه اي مي دهد؟ گرچه قد كوتاه، آرزوي فتح درختان را برايشان محال مي ساخت اما مي دانستند براي شاخه ها ي فرو دست چگونه از يكديگر نردبان بسازند.
ميوه هاي خشك آذوقه زمستانشان و برگ خشك درختان نيز براي مالهايشان.(6)
كشتشان گندم، عدس، نخود، نخود سياه، لوبيا چيتي، سيب زميني، چغندر، كدو و به ندرت سبزيهاي ديگر بود و يونجه و جو براي دامها.
اينها براي هشت ماه كافي نيست. پس بايد سري بزنند به سفره گشاده كوه. همه مي دانند كه با صداي رعد، كمنگوشها(7) هراسان از خاك بيرون مي جهند و با نور برق ديده مي شوند و چيده. ديگر مصطلح شده به هنگام رعد و برق بگويند:"اولين كمنگوشان ميني" (اولين كمنگوشها مال من)
غذايي بس محبوب، كمياب و مغذي كه خام آن دارويشان بود. انواع سبزيهاي معطر و مفيد كوهي: آتك (8)، كل خواجه(Kole khaje)،‌شورك(Shoorok)، سيريش، ريواس، قزياقه(Ghezyaghe)، شنگ (Sheng)، آويشن و ...
برگ و گل اين گياهان كه به سفره هاشان رنگ و به غذايشان طعم طبيعت مي افزود، خشك مي شدند براي فصل سرما.
گاهگاهي لابه لاي اين بوته هاي كوهي، لانه زرچ هاي (كبكهاي) پرخاكستري هم هست. تخمهاي كوچك شيري رنگ با آن خالهاي تيره زيبا. صبحانه اي لذيذ اما... بي رحم.
كوه به جز غذايشان زيبايي و سفيدي خانه ها را هم تامين مي كرد. سفيدي ديوارها و سقف ها. گل سفيد رنگي كه با آب مخلوط مي شد و با جارو به ديوارها و سقف پاشيده.(9)
جارو، آن نيزهديه اي از طبيعت بود. دختران جوان با هم به كوه مي رفتند. در جاي خاصي از كوه، جارو مي گرفتند.
حتي گرمي خانه و تنور از كوه بود و از گون (Gawan) بوته ها كه البته چيدنشان لم داشت و خاص بزرگترها مي نمود.
هربار كه چوپان منتخب ده نگاهي بر آن زيباي بي كران و سخي مي انداخت، مي ديد گوسفندان از سفره رنگينش مي خورند و زير سايه آرامشش، آرام مي گيرند و سخاوت كوه را در دهان تكرار مي كنند. ادامه دارد...


1- گسنا (به ضمه گاف): به معني گرسنه است و گسنا بهار يعني بهار گرسنه
2- در طالقان به جاي "شكوفه دادن" از "گل كردن" استفاده مي شود.
3- موسوم به سگ الوك يا آلوك (Sag Alook): اصطلاحي بود كه به آلوچه هاي خيلي ترش مي دادند. همان آلوي سگي، از كلمه سگ به عنوان صفت استفاده شده
4- گچ (حرف گاف مابين o و e تلفظ مي شود.): نوعي ميوه پاييزي از گونه زالزالك ولي ريزتر از آن كه رسيده اش رنگ قرمز سير دارد.
5- شب چره (به ضمه چ و فتحه ر): (احتمالاً چره از مصدر چريدن مي آيد) تنقلاتي كه شب هنگام و در مواقع شب نشيني مي خوردند و معمولاً مخلوطي از دانه هاي روغني از جمله گردو و كشمش بوده.
6- مال: در طالقان به مجموع گاو و گوسفندانشان مال مي گفتند. (شايد چون مال و داراييشان همان بوده)
7- كمنگوش: (به فتحه كاف و ميم) نوعي قارچ كوهي كه البته در شعري از آقاي توكلي كمانگوشت نوشته شده و با تحقيقات علمي جديد كه قارچ را گوشت گياهي مي دانند كاملاً مطابقت دارد.
8- آتك: (به ضمه ت) كه در تهران به آن والك (walak)مي گويند.
9- به اين كار گل او (Gelow) مي گويند. مركب از دو واژه گل (به كسره گاف) و او (ow) به معني آب. در سال چند بار خانه را بدين روش زيبا ميكردند در عين حال ترك هاي ناشي از گذشت زمان پر مي شد. البته كف خانه نيز با لايه اي از مخلوط گل، كاه و زور (تاپاله گاو) پوشانده مي شد كه در مجموع دو رنگ سفيد و قهوه اي تضاد زيبايي ايجاد مي كرد.

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

معرفي كتاب

سلام به همه ي دوستان
ايام عيد طالقان بودم. و طبق معمول به كتاب فروشي آقاي ميرحسيني كه در حاشيه ي ميدان مركزي شهرك طالقان هستش سر زدم. يه كتاب شعر طالقاني گرفتم. وگفتم اينجا معرفي مي كنم تا اگه دوست داشتيد و شهرك رفتيد تهيه كنيد. البته شاعر اين كتاب به نظرم اهل روستاي تكيه ناوه هستش و داراي لهجه ي پايين طالقان.. اميدوارم از اين كتاب لذت ببريد...
امكانات نداشتم عكس با موبايل گرفته شده و زياد جالب نيست (به بزرگي خودتون ببخشيد)


رباعي از همين كتاب:
الهي دردُ دل دارُم تييِي بَ
به جز تو مُن بُگُم دردُم كييِي بَ
تويي كه چارَه مِيني دردُ رنجُم
كه بيشيَن غيرَ درگاهُت چييِي بَ

نام كتاب: دل گپي خودماني به گويش طالقاني
سروده: تيمور توكلي
ناشر: انتشارات ملرد
نوبت چاپ: اول 1385
شمارگان: 1000
قيمت: 1000 تومان
تعداد صفحات: 52 صفحه

قسمتي از كتاب:
بهار گردي و صحرا لاله در كرد
bahar gardi o sahra lale dar kord

زمين سبز قباش و باز به تن كرد
zamin sabze qabasho baz be tan kord

هوا ر ابر باراني ويگيتي
hava re abre barani va geiti

تمام كوه صحرا ها ر تر كرد
tamame kooho sahraha re tar kord

البته با عرض معذرت تلفظ انگليسي همراه شعر نوشتم. براي كساني كه به گويش طالقاني علاقه مند هستند اين كتاب ميتونه جالب باشه..

۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

بهار صحرا همه گل جوار آمه
قازیاقه و چوچون و شنگ سر آمه
اتک و شورک پیازک و سیرک
زمین بجوشی کمان گوشت در آمه
شعر: تيمور توكلي از كتاب دل گپي خودماني

۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

مژده دهید ای دوستان - حین که دیوان شعر شیخ مهدی فرهنگی(غواص) رسید

روز اول عید به میهمانی رفته بودیم که جناب حاج فریدون فرهنگی(فائز) -که خودشان هم شاعر می باشند و هم گرد آورنده کتاب مرثیه های غواص - مژده دادند که دیوان غواص بنام " غواص بحر معرفت " به چاپ رسیده و یک جلد نیز از ایشان خریداری کردیم. من با دیدن کتاب خیلی خوشحال شدم.واقعا حسرت خوردم چرا غواص رو ندیدم. آنقدرزیبا و زیاد سروده که متعجبم چرا زودتر از اینها کاری برای شناساندنش به عموم نشده. کتاب حاضر-که عکسش رو بعدا میفرستم - نسبت به کتاب قبلی از کیفیت عالی برخوردار است. کتاب فوق الذکر شامل قصیده - غزل- قطعه- حکایت - مسمط - ترجیع و ترکیب بند - دو بیتی و رباعیات غواص است. دوستانی که مایلند کتاب را تهیه کنند اعلام آمادگی کنند تا در جایی از طالقان که در دسترس همه باشد قرار دهیم و از آنجا تامین کنند.